بازدید: 665 بازدید
حکایت-نگاری-صفحه-68-نگارش-یازدهم

جواب حکایت نگاری صفحه 68 درس سوم نگارش یازدهم

بازنویسی و معنی حکایت “طاووسی و زاغی، در صحن باغی به هم رسیدند” صفحه 68 کتاب نگارش پایه یازدهم

جواب حکایت نگاری صفحه 68 درس سوم نگارش یازدهم

پرسش: حکایت زیر را بخوانید و آن را به زبان ساده بازنویسی کنید.

طاووس و زاغی، در صحنِ باغی به هم رسیدند و عیب و هنر یکدیگر را دیدند. طاووس با زاغ گفت: «این موزۀ (کفش) سرخ که در پای توست، لایق دیبای نگارین من است. همان وقت که به وجود می‌آمده‌ایم در پوشیدن موزه اشتباه کرده‌ایم. من موزۀ سیاه تو را پوشیده‌ام و تو موزۀ سرخ مرا

زاغ گفت: «برخلاف این است؛ اگر خطایی رفته است، در پوشش‌های دیگر رفته است. باقی پوشش‌های زیبای تو مناسب موزۀ من است؛ در آن خواب‌آلودگی، تو سر از گریبان من درآوردی و من سر از گریبان تو

در آن نزدیکی، سنگ پشتی بود و آن مجادله را می‌شنید؛ سر برآورد که ای یاران عزیز! از این گفت‌وگوی باطل دست بردارید؛ خدای تعالی همه چیز را به یک کس نداده است. هرکس را به دادۀ خود، خُرسند باید بود و خشنود.

پاسخ 1 :

“در باغی، طاووس و زاغی به یکدیگر رسیدند و به زشتی‌ها و زیبایی‌های هم توجه کردند. طاووس به زاغ گفت: «کفش‌های قرمز تو برای لباس باشکوه من مناسب‌تر است. به نظر می‌رسد هنگام آفرینش، اشتباهی رخ داده و من کفش‌های سیاه تو را پوشیده‌ام و تو کفش‌های قرمز مرا.»

زاغ پاسخ داد: «برعکس آنچه گفتی، اشتباه در لباس‌های دیگرمان بوده است. سایر لباس‌های زیبا و پرزرق و برق تو با کفش‌های من سازگاری بیشتری دارد. انگار در زمان خلقت، هنگام خواب‌آلودگی، لباس‌هایمان را اشتباهی پوشیده‌ایم.»

در نزدیکی آن‌ها لاک‌پشتی حضور داشت که به این بحث گوش می‌داد. او سرش را بلند کرد و گفت: «دوستان عزیز! این بحث بیهوده را رها کنید. خداوند همه چیز را به یک نفر نداده است. هر کسی باید به آنچه دارد، راضی و خشنود باشد.»”

پاسخ 2 :

” در روزی، طاووس و زاغی در باغی با هم برخورد کردند. هر دو به ظاهر و ویژگی‌های دیگری دقت کردند. طاووس به زاغ گفت: «این پاهای سرخ رنگ که مثل کفشی به نظر می‌آید، بیشتر به لباس من می‌آید تا به تو. به نظر می‌رسد هنگام آفرینش، در انتخاب کفش‌هایمان اشتباه کرده‌ایم. من کفش‌های سیاه تو را پوشیده‌ام و تو کفش‌های سرخ من را.»

زاغ جواب داد: «اتفاقاً موضوع برعکس است! اگر خطایی بوده، در انتخاب بقیه لباس‌هایمان بوده. لباس‌های شکیل تو با کفش‌های من سازگاری بیشتری دارد. انگار در زمان آفرینش، ما لباس‌هایمان را به اشتباه پوشیده‌ایم.»

در همان لحظه، لاک‌پشتی که این گفت‌وگو را می‌شنید، سرش را از لاک بیرون آورد و گفت: «ای دوستان، این بحث بی‌فایده را رها کنید. خداوند هر چیزی را به طور یکسان بین همه تقسیم نکرده است. هرکسی باید به آنچه که دارد راضی باشد و از آن لذت ببرد.»”

همچنین ببینید: “جواب نگارش یازدهم”

مطالعه بیشتر