بازدید: 1124 بازدید
مثل نویسی پایه دوازدهم

جواب گسترش مثل نویسی صفحه 27 درس اول نگارش دوازدهم

گسترش و بازآفرینی ضرب المثل های صفحه 27 کتاب نگارش پایه دوازدهم

 

جواب مثل نویسی صفحه 27 نگارش دوازدهم

پرسش: مثل های زیر را بخوانید، سپس یکی را انتخاب کنید و آن را گسترش دهید. 

  • از دل برود هرآنکه از ديده برفت.
  • باز فیلش ياد هندوستان کرد.
  • به پايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقی.

پاسخ:

✅ از دل برود هر آن که از دیده برفت:
معنی: دوری و جدایی از یکدیگر سبب کاهش عشق و محبت بین افراد می شود.

گسترش:

به آرامی تابوت را درون قبر تنگ و تاریک گذاشتند. پسرک ناله کنان بر سر قبر نشست؛ گویی سالها از عمرش کاسته شد.به آسانی تارهای رنگ برف گیسوانش دیده میشد. قطره های اشکش چون گوله های برف بر سر سنگ سرد قبر فرود می آمد. آسمان شروع به بارش کرد؛ گویی دل آسمان هم از حال او گرفته بود. صدای ناله آسمان که بلند شد، تن پسرک به رعشه افتاد. واقعه سخت و دردناکی بود. دل پسرک به درد افتاد؛ شاید به یاد حرفش افتاده بود که با شادمانی گفته بود(دنیا بزرگ است) و حال متوجه شد که دنیا کوچک تر از آن است که خاطره عشق او را در خود بگنجد.
قامت خم شده اش،فضای اندوه بار گورستان،باران سرد غم، همگی قامت به شکستنش کردند.
روح معشوقه با لبخندی دردناک نظاره گر این واقعه بود.
به آرامی ترانه مشترکشان را زیرلب زمزمه کرد. وقت رفتن بود؛ دیگر زمانی باقی نمانده. به آرامی گل بوسه ای بر ابریشم موهای پسرک نهاد و به سوی آسمان پرگشود.
آری به پایان رسید دفتر این زندگی ولی حکایت عشقش همچنان باقی است.


✅ باز فیلش یاد هندوستان کرد:
معنی: به یاد گذشته و کسی یا چیزی یا جای مورد علاقه ی خود افتادن و شوق بازگشت به آن پیدا کردن.

گسترش:

از فکر زیاد روح و جسمم خسته شده بود، زمزمه کردن حرف هایم در اتاق بزرگ پیچیده شده بود شب هم چنان زیبا به حرف هایم گوش میداد دلم نمیخواست تمام شود صحبت هایمان...
صدای خروس نشان از این بود که حوالی صبح است صدایی دیگر نبود بجز صدای پرنده هایی که روی شاخه ی درختان نشسته بودند..
باد خنکی که به من میخورد وحالم خوب بود
فیلم یاد هندوستان کرد هندوستان من همان بچگی هایم بود لحظه ای که با دوستان خود ساعت ها مشغول بازی بودیم ، کودکی ام که برای ادامه بازی فردا ثانیه شماری می کردم
بیدارشدن اول صبح برای رفتن به مدرسه !
دلم می‌خواهد پای پیاده تمام خیابان هارا قدم بزنم، و دستی به سرم کشیده میشد و مهر کودکی را دوباره حس کنم!
دلم دیدن خال های سبز رنگ مادربزرگ را می‌خواهد...
دلم مشق نوشتن های طولانی زمستان را می‌خواهد..
دلم لالایی های مادرم را می‌خواهد...
دلم اسباب بازی هفت رنگ را می‌خواهد...
بله من همه ی حسرت های شیرین را کنار گذاشتم و با خلوت خود کنار آمدم.


✅ به پایان آمد این دفتر حکایت هم چنان باقی است:
معنی: یعنی مطالب و حکایات زیاد است و در حجم کم نمی گنجد به عبارت دیگر وقت ما تمام شد ولی حرف ها و حکایت های زیادی همچنان برای گفتن وجود دارد.

گسترش:

یکی بود یکی نبود در دهی کوچک پیرزنی زندگی می‌کرد، پیرزن داستان ما به سختی روزگارش را سپری می کرد.
اما با این حال خیلی به اهالی دِه کمک می‌کرد همه مردم او را بسیار دوست داشتند و ستایشش می‌کردند..

پیرزن با سخنانش مردم را به راه رستگاری و احترام گذاشتن به یکدیگر هدایت می‌کرد...
اگر کسی در کارش به مشکلی بر می‌خورد حلال مشکلاتش می‌شد به کودکان بازی کردن، به جوانان درس زندگی یاد می‌داد... با بیماران همدردی و به نیازمندان کمک می‌کرد...

روزها همینطوری سپری می شد تا اینکه یک روز پیرزن دچار بیماری سختی شد مردم ده غمگین بودند که نکند کسی که یک عمر برایشان مادری کرد را از دست بدهند...
همه نذر و نیاز می کردند در درگاه خدا برای بهبودیش...
اما افسوس که قلم سرنوشت چیزی دیگری در دفتر زندگیش نوشته بود و پیرزن مدتی بعد دار فانی را وداع گفت...

چه حرف‌ها و پندهایی که گفته نشد...
چه آرزوهایی که سرنوشت چیز دیگری خواسته بود...
آری به پایان رسید این دفتر و حکایت همچنان باقیست....

منبع: نگارش10

مطالعه بیشتر